
تقدیم به سکوت سنگین قلبم
آری من عاشقم ...
همان عاشقی که در گلدان طاقچه ی عشق و بیکسی شکسته است
همانی که تمام درهای دلتنگی نیز بر روی او بسته شده اند و در آتش
فراق و دوری می سوزم عاشقی که در خیابان آشنایی در کوچه پس
کوچه های عشق چشم انتظار معشوق خود نشسته است.به راستی شیدا
شده ام. روزهایی که نیستی روزهای سرد و وحشتناکی است اگرچه در
کنارم نباشی اما یاد و عطرت در اتاقک کوچک دلم تنیده شده است .
برای عاشقان زندگی همواره زیباست و آسمان همچنان نیلی و من همانند
پرستوهای عاشق برای دیدن روی ماهت از بامها و مرزهای بینمان
می گذرم من برای یک لحضه ندیدنت بی تابم خوب من ،
تسکین دهنده ی قلب شیدایم باش زیبای من . همچون قوی سپیدی
باش که در طوفان قلبم در حال جست و خیزی تا دریای طوفانی قلبم آرام
گیرد .عشق در یک قدمی من است و من بر می خیزم گلهای نیلوفر
در انتظار دیدن من اند سر بر دیوار کشیده اند تا عشق ما را ببینند و به
قصد دیدن روی ماهت ... عشق تو همچون پروا نه ای در پیله
وجودم رشد کرده است مهربان عالم ،عشق ابدی ام
.. دوستت دارم .
::: سحر :::
به ناگاه نگاهم تو را می جست ! به رسم عاشقی تو را
می خوانم. به رسم وفا عکست را بوسه باران می کنم .
به رسم دلدادگی می گریم . و به رسم عادت چشم انتظار
نگاهت می مانم ... تو مهربان تر از آنی که تنهایم
بگذاری و من عاشق سرشار از عشق می شوم به پاس لبخند
دلربایت زیبای من از بین ببر مرا و از عشق بساز مرا،
بگذار روزگارم در حال و هوای عاشقی بگذرد ...
من که از عاشقی ات خسته نمی شوم مبادا تو کم
بیاوری خوب من ... من که بی تو مجنون آواره ام
حواسم به خستگی هایت هست به عمق دلتنگی هایت ...
ماه من ... عشق دوست داشتنی ام ...
دلبر دلواپسی هایم ...
تو شیرین ترین بهانه برای بودنی
و نفس کشیدن ... دوستت دارم
عشق من
::: سحر :::

ستاره ی من کجایی ؟
بهانه ی قشنگم برای زندگی سلام ...
امشب می خواهم برایت از دلواپسی هایم بگویم از بی پناهی هایم
اگر سکوت شبهای بی ستاره ام مجالی بدهد خواهم گفت با تو از
روزهای پوچ و بی ترانه ام ! آیا این روال رفاقت است که یادم
در یادت رو به خاموشی ست؟ آه که چه مست وشادمان می شوم
از دیدن روی ماهت و بر روی جاده های سبز احساس قدم بر می دارم
آیا می دانی شده ای تک ستاره ی آسمان دلم ؟ با تو آسمانی میشوم من.
تو زیباییت را به رخ می کشی ؟ تو زیبایی و درخشان تو ستاره ی
زیبای من هستی منی که برای هر ثانیه ندیدنت آسمان آسمان ناله
می کنم. من سزاوار بهترینم. بهترینم دوستت دارم.
گوهر عشقت را در صندوقچه ی آهنین پنهان میکنم و کلیدش
را دور از چشم عالم نگاه میدارم.
آسمان از آن من و توست بگذار روزگار از عشق ما زبان
به تحسین بگشاید بگذار وسعت نگاهت از آن من باشد عزیزم.
شب شده ... آسمان غرق ستاره،ایستاده ام کنار پنجره ای که بارها
با تو ایستاده بودم و آسمان را می نگرم هیچ دوست ندارم
تو در شب محو شوی طلوع خورشید را دوست ندارم
من مفتخرم و می نازم به این نشانی عاشقی که بر روی قلبم
نقش بسته است.اگر گهگهاه نیز پریشانم، پریشان حالی هم
زیباست به امید اینکه قرار است برسم به وسعت
دوست داشتنت ...
سحر

وای باران
باران ..
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران ...
پر مرغان نگاهم را شست
آب رویای فراموشی هاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
وقتی به کنارم می آیی واژه واژه سر شار ازعشق می شوم
و عطر نفسهایت فضای اتاقم را عطرآگین می کندچه زیبایی تو و چه زیبا زیبایی را برایم به تصویر می کشی
وقتی
عزم رفتن می کنی بغض راه گلویم را می بندد اما تولبخند می زنی لبخندی به وسعت تمام دلواپسی هایم
تو میدانی که عاشقت هستم هر بار نامهربانی هایت را می بخشم
با وجود تمام قول قرار هایی که به خودم دادم باز هم با دیدنت
همه
آن ها را فراموش میکنم به سوی تو میشتابم عشق منبه خودم می گویم کاش می شد که به دیدار تو نیاندیشم
آنقدر در کوچه های قرارمان منتظر تو ماندم و تو نیامدیو آنقدر تنها ماندم که تنهایی جزیی از من شده
... !!این روزها حال عجیبی دارم نمیدانم عشق گم شده یا معشوقم
هستم
یا نیستم نمیدانم دلم گم شده یا آن که به او دل سپرده بودممیدانی که من عاشقانه دوستت دارم
من به پای عشقت می نشینم شاد این نشانگر اشتیاق راستین من
نسبت یه توست من نمی خواهم قلب عاشقم اسیر
اسیر خزان جدایی شود نازنینم
تمام
دلنوشته هایم رو تقدیم می کنم به توتویی که هیچ وقت نیافتمت همیشه در پی تو هستم
تو هستی گمشده ی روزها و شبهای بی قراری من
و در کویر سوزان ، جاده زندگی را به آخر میرسانم و زندگی
تازه ام
را آغاز می کنم با تو ... تا به جمع پرستو های عشق رها بپیوندیم آنها می دانند من عاشق پروازم به امید پرواز ...سحر

زندگـی ام سر تـا سر از عطر تو پر بود
اشتیاق دیدارچشمهای تو همواره بامن بود
بی تومرابه خنده می گیرندعقربه های ساعتم
حالا این گوشه تنها و بی تو چه سرد و ساکتم
دلـبرزیبا در فـراقـم یادی از من میکنـی؟
بـعد مـن تـو مـی مـانی و دنیای تنهایـی
افسانه ی عشق تو در حال فراموشی ست
یاد تو با خاطراتت در ذهن من خالیسـت
عاشقانه با تو میگفتم از دل همیشه تنگم
به گمانم که تو بودی نوای خوش آهنگم
به سراغ من نمیایی پریشان شده حالم
روز و شب می گریم و دنیایی ندارم
شمع آرزوهایم را باد جدایی خاموش کرد
افسوس که دیگری آمد و جای مرا پر کرد
خزان جدایی آرزوهای مرا از یاد من برد
روزگارم خاکستری شد واحساس من مرد
سحر

